ღ♥ღ`*•عرشيا كوچولو•*´ღ♥ღ

دوسال ونیمگی عرشیا جون

عشقم  پسر عزیزم دوسال ونیمگیت با 12 روز تاخیر مبارک . اقا عرشیایی خیلی وقته نتونستم وبلاگتو اپ کنم چون درگیر زایمان ونینی داری بودم . ولی جبران میکنم واتفاقای مهم زندگیتو برات مینویسم یدونه من . عزیزم اجیت 9 بهمن بدنیا اومد وتو اجی دار شدی. روز زایمانم همش دلم پیش  تو بود .برای اولین بار یک روز ونیم ازت دوربودم وشب زایمانم تو پیش دایی شاهرخ وبابایی بودی منم دلم برا دیدنت ضعفففف میکرد تورو بابایی نتونست بیاره بیمارستان تا ببینمت ودیگه وقتی از بیمارستان مرخص شدیم وبرگشتیم دیدمت وبغلت کردم وبوستتت کردم خیلی گناه داشتی چون دیگه من همش مشغول مواظبت از پرنیا بودم وتو بیشتر پیش بابایی بودی وشبا هم پیش بابا میخوابیدی ر...
2 خرداد 1393

22 ماهگی گل پسرم

 سلام عزیزم . پسر خوشگلم ببخش یه مدت برات ننوشتم . گلم اولین چیزی که برات میخواهم بنویسم اینه که یه ابجی کوچولو داره برات میاد و تو این چند وقته من حالم خوب نبود ویارم زیاد بود واصلا حوصله نداشتم برا همین نمیتونستم بیام وبرات بنویسم وباید اینم بگم که بابای خیلی بهم کمک میکنه ودیگه بیشتر کارهات را خودش انجام میده که به من زیاد فشار نیاد واز همین جا بهش میگم که ممنونم عزیزمممم .راستی الان ابجت 18 هفته و4 روزه که توی شکم مامانیه وایشالا 14 بهمن میاد پیشمون . عزیزم باید بگم بخاطر ابجیت مجبور شدم تورا 1 تیر از شیر بگیرم وخدا را شکر تو هم مامانی را زیاد اذیت   نکردی والان دیگه شیر پاستوریزه میخوری . و اینکه تو اقا شدی ودیگه...
22 شهريور 1392

بدون عنوان

  سلام با عکسهای جدید عرشی کوچولو با یه غیبت طولانی مدت برگشتیم.تو این مدت بابایی درگیر یه معده درد شدید بودش و همش بیمارستان و دکتر بودش اینجا فروشگاهه شهرکه ما همداریم گلها را یه نیگاهی کنیم بریم هزارتایی کار داریم واللاااااااااااااا این عکسها مربوط به باغ انار و سیب عمه مامانی جونمه ...
3 خرداد 1392

سال نو

  سلام خوبین؟ امیدواریم که سال خوب و خوش و پررونقی برای زندگیتون شروع کنین خدایا در آستانه سال نو درد و غم و بیماری را از خونه ی همه ی ایرانی ها بربند. خدایا قسمت میدهیم به کرامتت که سال نو را برای همه خوش و شاد قرار دهی خدایا کودکان پاک سرزمین همیشه جاوید ایران را سرافراز قرار بده. خدایا خودت دباعث و بانی شو تا همیشه ما با عزت و افتخار زندگی کنیم. هموطنای گلومن تو سراسر جهان هستی پیشاپیش عیدتون مبارک عرشیا کوچولو عید را به همه ی شما و نی نی های گلتون تبریک میگه لبتون خندون و دلتون شاد. ...
27 اسفند 1391

عرشیایی و اتاق عمل

سلام راستی نگفتم چرا عرشیایی را بردیمش دکتر عرشیایی از اول تولد دچار انسداد مجرای اشکی چشماش شده بود. یه مشکل قابل رفعه.وقتی نوزاد گریه میکنه بجای اینکه چشمش اشک را تراوش کنه چیزی شبیه عفونت تراوش میکنه.میگن خودش برطرف میشه.البته اگه تا 9 ماهگی برطرف نشد باید مجرای اشکیش را اصطلاحا میل بزنند. چشم راست عرشیا حدود 8 ماهگی خوب شد ولی چشم چپش این عارضه را داشت تا اینکه چشم پزشک گفتش که باید میل زده بشه ما هم بردیمش شیراز  بیمارستان نفت. اونجا خدا را صد هزار مرتبه شکر مشکلش برطرف شد. یه روز بردیمش و چشم پزشک دیدش و گفتش که باید فردا عمل بشه.عمل به معنایی در واقع سرپایی ولی تنها مشکلش این بود که نبایست از ساعت 12 نیمه شب تا فر...
1 اسفند 1391

عکسای عرشیایی

سلام یه مدتی نبودیم.اینترنتمون وصل نشده بود بخاطر اسباب کشی عکسای عرشیایی از زمان اسباب کشی تا عمل مجرای اشکی چشمش و تا امروز که ماشالله برای خودش یه پارچه بمبه اتمیهههههههههههههههههههه بابا من همش خودم از رو موتور حواسم به اسباب کشی بوده هاااااااااا اینقده بدم میاد بابا میگه من فضولم.منو ببین آروم و ریلکس!!!!!! هوا یه کم سرده خودمو بپوشونم اینم باغ لیمو و زیتون شهرک پتروشیمی حالا دقیق نمیدونم ولی فکر کنم همین طرفی رفتااااااااااااااا و اینم یه عکس دیگه که میگه من آروم آرومم الهی بابایی بمیره که تو رفتی اتاق عمل پسر گلم خدا را شکر که چشمت خوب شد: بابا تو اتاق عمل چیزی ندادن بخوریم اینم عرش...
26 بهمن 1391

دایی جمشید از پیش ما رفت...

انگار همین دیروز بود که عرشیا کوچولو میخواست اولین بار موهاشو کوتاه کنه. دایی جمشید با چه ذوق و شوقی باهامون اومد آرایشگاه.خودش عرشیایی را بغل کرد.خودش از صمیم دل عرشیا کوچولو را روی صندلی نشوند و ... از اون روز چند ماهی بیش نمیگذره. هفته ی قبل خونه بودیم که تلفن زنگ خورد و اون طرف تلفن صدایی شکسته و برخواسته از گریه های فراوون گفتش که جمشید تصادف کرد و... خدایا باورمون نمیشد.یعنی واقعیت داشت؟ دایی جمشید از پیش ما رفته بود. چرا آخه این اتفاق تلخ؟ نمیدونم چی بگم.با وجود اینکه جمشید دایی مامانی بود ولی واقعا به عرشیایی عشق می ورزید. مامانی واقعا ناراحت و غمگین و دل شکسته شد. و بار دیگه یه جوون ناکام در دل افسرده خاک آرمید و...
16 دی 1391

تولد همسریم با چند روزر تاخیر

  آهنگ خوش سه تار تقدیم تو باد ، آرایش گلهای بهار تقدیم تو باد . گویند که عشق هدیه پاک خداست ، این هدیه هزار بار تقدیم تو باد . تولدت مبارک عشق من. امروز یکی از قشنگترین روزهای خداست. روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی. عزیزم با تو عاشقی رو یاد گرفتم. ممنون به خاطر مهربونیهات. ممنون به خاطر آرامشی که بهم میدی. خدای خوبم ممنون که همسرم رو آفریدی. ممنون که ما رو شریک زندگیه هم قرار دادی. خدای خوبم همیشه پشت و پناه همسرم باش. آمین تولدت مبارک عزیزترینم .   ...
3 دی 1391

اسباب کشی

مامانی جونم بصورت کاملا یه دفعه ای از عسلویه خونمون اومد جم .چون اصلا خبری از خونه دادن واینها نبود که یه خونه توی جم خالی شده بود ومن وبابایی هم اصلا فکر نمیکردیم که خونه به ما برسه . خلاصه یه روز که بابایی خونه بود تلفنش زنگ خورد وبهش خبر دادن که خونه جم سهمیه شماست وبه شما میرسه اولش زیاد خوشحال نشدیم ونمیدونستیم بریم یا  نه بعد که بهتر فکر کردیم دیدیم از همه لحاظ از عسلویه برای زندگی کردن خیلییی بهتره مخصوصا اب وهواش ودیگه تصمیم گرفتیم خونه را بگیریم  بابایی یه چند باری امد جم وخونه را دیدوتحویل گرفت و توی این فاصله هم وسایل هامون را کارتون میکردیم بیشتر کارها را هم بابایی کرد.وهمین جور درگیر بودیم وروز وشب درست وحساب...
3 دی 1391