عرشیاعرشیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

ღ♥ღ`*•عرشيا كوچولو•*´ღ♥ღ

دوست دارم یییییییییییییییییییه دنیییییییییییییییاپسرم

سلام پسری خوشگلم .خوبی عزیز مامان وبابا عزیزم دوشب پیش با بابایی رفتیم بیرون وبرات یه پارک بازی ویه کفش خوشگل خریدیم .من وبابا ساسانت خیلی برای کفشت ذوق کردیم وکلی قربون صدقت رفتیم .بابایی میگفت بزارش روی اپن اشپزخانه که همش ببینمش بهش گفتم اینجا باشه بیشتر دلمون را اب میکنه .وایییییییییییییییییی مامانیییییییییی میشه این کفشه را بپوشی ومن نگات کنم . مامانی دیگه صبر من وبابایی داره تمام میشه کی ابان میشه .دوست دارم زود ببینمت وبه اغوش بگیرمت وکلی ببوسمت . بزار یه کم از لگد هات برات بنویسم .لگدهات خیلی محکم شده مامان جون واسه خودت کلیییییییییی فوتبال بازی میکنی.وقتی تکان میخوری قشنگ از روی لباس معلومه وبابایی کلی برات ذو...
7 مهر 1390

تولد مامانی

٢٦ مرداد چهارشنبه جوجوی نازم سلام مامانی از چند روز قبل همش بابایی اذیتم می کرد ومی گفت برات چیزی نخریدم .چیز خوشگلی ندیدم واز این جور حرفها منم بهش میگفتم نهههههههههه قبول نیست باییییییید برام یه چیز خوشگل بگیری وکلی با هم میخندیدیم . خلاصه شده بود سوزه سرگرمی .وامروزخیلی خوشحالم امسال بهترین هدیه من تویی عزیزم واز خدا ممنونم که تو را من داد .خلاصه  بابایی برام یه گوشی خوشگل خریده بود وخیلی ازش خوشم امد ودوسش دارم .واز بابایی ممنونم . مامانی بالاخره 18 ساله شد .به همین خوشمزگی ...
2 مهر 1390

تعیین جنسیت.خدایا شکرت

سلام پسمل گلم  خوبی.  عزیزم١٠ خرداد تو ١٤ هفته داشتی که من با اصرار زیاد به بابایی رفتم سونو . بابایی یه کم کار داشت ومن با مادر جون رفتم ونوبت گرفتم وبعد بابایی هم امد بیشمون .زیاد نگذشته بود که نوبتم شد ورفتم داخل وروی تخت دراز کشیدم  هر چهاصرار کردیم  نذاشتن بابایی بیاد داخل و مادر جون باهام امد . یه مانیتور بزرگ هم جلوم بود که تو را قشنگ میدیدم .الاهی قربونت بررررررررررررم چقدر ناززززززززز بودی . به دکترش گفتم می خوام جنسیت را بدونم و گفت اگر دیدم حتما بهتون میگم .بعد از چند دقیقه دکترش بهم گفت که همه چیز طبیعیه ونی نی پسمله . وایییییییییییییییییییییییی داشتم پر در میاوردم از خوشحالی .خدایا شکر...
31 شهريور 1390

شروع بنج ماهگی

دوشنبه ٢٣خرداد. سلام عزیز دلم قندو عسلم .خوبی مامان جونم .  پسری عزیزم دیروز چهار ماهت پر شد وامروز رفتی توی پنج ماه . خدا را شکر همه چیز خوبه وهیچ مشکلی نداریم . عزیزم خیلی خوشحالم که چهار ماهش به خوشی وسلامتی گذشت انشاالله بقیه اش هم به همین خوبی بگذره . .  بووووووووووووووووووووووووووس  . ...
31 شهريور 1390

شروع شش ماهگی

دوشنبه ٢٠ تیر سلام گلم مامانی امروز وارد ماه ششم میشیم خیلی خوشحالم وخدارا شکر همه چیز خوبه خوبه وهیچ مشکلی نداریم . گلم امروز رفتیم شیراز برای خرید سیسمونی شما .خدا را شکر زیاد اذییت نکردی ومن تونستم کلی راه برم وبرات خرید کنیم .خیلی شیرین ولذت بخش بود خیلی بهمون خوش گذشت . عزیزم حتما عکس سیسمونیت را میزارم برات . ...
31 شهريور 1390

شروع هفت ماهگی

دوشنبه 17 مرداد سلام بسری خوشملم .خوبی نازنینم بسری گلم دیروز 6ماهت تمام شد وامروز وارد 7ماه شدیم  عزیزم تو پسر خوبی هستی و برا من داره خیلی  زود میگذره .خوشحالم هر روز که تمام میشه به امدن تو نزدیکتر میشم .مامانی من همش تقویم دستمه ودارم روز شماری وبرنامه ریزی  میکنم برای امدنت .گل پسرم خیلی دوست دارم                                                    ...
31 شهريور 1390

ده هفتگی نینی

سلام پسملی خوشملم .خوبی مامان جون یکشنبه١١ اردیبهشت..امروز من ٧٠ روزه که باردارم ونینیم راهم خیلی دوست دارم وخیلی مواظبش هستم . بوووووووووووووووووووووووووووووس.بووووووووووووووووووووووووووووووووس .
31 شهريور 1390